تبليغاتX
سيروان


سيروان

 باز اومدم

سلام به همگي اميدوارم كه حالتون خوب باشه

بعد از يه سال و  يه هفته درس خوندن امروز اومدم كه وبلاگموآپ كنم

يه سال پر دردسر بي تنوع كه خردم كرد يه كمكي البته چيزايي رو هم ياد گرفتم

آموخته ام كه:

آموخته ام كه ،راه رفتن در كنار پدر در يك شب تابستاني ،شگفت انگيز ترين چيز در بزرگسالي است

آموخته ام كه، زندگي متل يك دستمال لوله اي است،هر چه به انتهايش نزديك تر مي شويم ،سريع تر حركت مي كند

آموخته ام كه، پول شخصيت نمي خرد.

آموخته ام كه، تنها اتفاقات كوچكتروزانه است كه زندگي را زيبا و تماشايي مي كند

آموخته ام كه، خداوند همه چيز را يك روزه نيافريد ،پس چه چيزي باعث شد كه من بينديشم مي توانم همه چيز را يك روزه به دست آورم

آموخته ام كه ، با چشم پوشي از حقايق ،آن ها را تغيير نمي دهد

اموخته ام كه ، اين عشق است كه زخم ها را شفا مي دهي نه زمان

آموخته ام كه، وقتي با كسي رو به رو مي شويم انتظار لبخندي جدي را از ما دارد

آموخته ام كه، زندگي دشوارست اما من از او سخت ترم

آموخته ام كه، فرصت ها هيچ گاه از دست نمي روند بلكه شخص ديگري آنها را تصاحب مي كند

آموخته ام كه، لبخند ارزان ترين راهي است كه مي شود باآن نگاه را وسعت داد

آموخته ام كه ، نمي توانم احساسم را انتخاب كنم ، اما مي توانم نحوه ي برخورد با آن را انتخاب كنم

آموخته ام كه، همه مي خواهند روي قله ي كوه زندگي كنند ،اما شادي ها و پيشرفت ها وقتي رخ مي دهد مه در حال بالا رفتن از كوه هستيد

اينارو ياد گرفتم اميدوارم شما هم باهام موافق باشيد

سال سختي بود اما جذابيت هاي خودش رو داشت بدترين قسمتش جايي بود که هر وقت مي خواستي نطقي كني سلامي بگي عليكي بشنوي يا يه نظري بدي مي گفتم شما درس نداري اومدي اينجا عرض اندام مي كني

يا وقتي بال بال مي زدي واسه رفتن به جايي و منتظر يه تعارف نا چيز بودي با صداي بسته شدن در مي خورد تو ذوقت يا وقتي داشتي با ارامش غذاتو مي خوردي مي گفتن پيوند جان يه كمي سريعتر اين مدت هر ثانيه ش طلا يا شايدم بهتر از اون واسه شماس و اشتهات كور مي شد يا وقتي جواب آزمونا رو مي ياوردي خونه اگه نتيجه خوب بود مي گفتن برو بيشتر بخون اگه نتيجه بد ميشد مي گفتن برو بيشتر بيشتر بخونوهزار تا چيز ديگه كه خيلي هاتون تجربه ش كرديد...............................................

اما امروز كه ميخواستم اپ كنم مي خواستم در مورد سردشت هم بنويسم در مورد بمباران شيمياييش ولي ديدم روز اولي خوبيت نداره يه فاجعه رو با عكساش بذارم تو وبلاگم واسه همين بي خبالش شدم تا دفعه ي بعد

اما از همين جا مي خوام از مامان باباي گلم كه امسال خيلي سعي كردن محيط آروم و مناسبيو واسه درس خوندنم فراهم كنن تشكر كنم از همه ي دوستاي مدرسه و فاميل كه هر كدوم به شكلي كمك كردن از داداشاي گلم نويد وفؤاد خيلي ممنونم چون همين كه امسال خيلي كم اومدن سردشت بهم خيلي كمك كردن چون خيلي وقتمو مي گيرن ازشون ممنونم

از دوستايي كه كامنت دادن در اين مدت ، فاطمه جان ،ابجي خانوم، دل نوشته، شاهرخ عزيز،شبنم جان، ساحل تنهاييو.... خيلي ممنونم

از دوستايي كه با آف منو خجالت دادن ستاره ي عزيز، سازگار عزيز، پيمان عزيز، آقا ناصر همه ي دوستاي عزيز ديگه كه زحمت كشيدن از همه تون ممنونم

برامون دعا كنيد كه ايشاالله همون جاييكه مي خوايم قبول شيم همه ي اوناييكه زحمت كشيدن جوابشو ببينن

بازم ازتون ممنونم نظر يادتون نره راستي ازين به بعد زود به زود مي يام زياد حرف واسه گفتن دارم

 

برامون دعا كنيد

 

 

  + نوشته شده دریکشنبه نهم تیر 1387  ساعت 15:38  توسط پیوند 


صدای عشق می آید
نوایی که بلرزاند دلت. ای رهرو عاشق
صدا نزدیک است ای یاران
لبان تشنه ی ما تاب ماندن را نمی دانند
کدامین سو؟ کدامین راه؟
خدایا.مهربان کن! که باشد تا توانم از سبوی تشنه ی توحید
بریزم جرعه ای بر کام این سالکان یکه تاز وادی غربت
خدایا. مهربانم کن!

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

نوشته های پیشین
تیر 1387

مهر 1386

تیر 1386

خرداد 1386

فروردین 1386

اسفند 1385

بهمن 1385

دی 1385

مهر 1385

شهریور 1385

مرداد 1385

پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
وبلاگ داداش نویدم
تنهاترین بهار
آبي ترين احساس
عرفان
سمیراو غفار
خبرگزاری مهر
ساحل تنهایی
قابیل
ورود افراد عادي ممنوع
آبي ترين احساس
شاهرخ از سردشت

 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM